عصر شنبه: ويژه موسيقى، فيلم و تئاتر | 29.06.2007
پینوکیو در تالار قشقایی
در حالی که کارگردانی کارهای قبلی را سرپرست گروه علی اصغر دشتی بر عهده داشت نمایش اخیر به عنوان کاری گروهی عرضه میشود کا کارگردانی آن را دشتی با نسیم احمدپور برعهده داشتهاند. نسیم احمدپور ده سالی است با گروه دن کیشوت همکاری دارد، این گروه به جز پنج اثری که بر صحنه برده نمایشهای دیگری را نیز کار کرده که هر یک به دلیلی یا در نیمهراه مانده یا پیش از اجرا کنار گذاشته شدهاند.
گروه تئاتر دن کیشوت با اجرای پینوکیو تجربهای تازه را آغاز کرده که قرار است در ان سه مرحلهی نگارش نمایشنامه، طراحی کارگردان و تمرین با بازیگران با هم ادغام شوند و فضایی برای بروز تواناییهای اعضای دیگر گروه به وجود آید.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: نسیم احمدپور که دراماتورژ و یکی از دو کارگردان نمایش پینوکیو است دراین باره میگوید: «همیشه در گروه ما این علاقمندی وجود داشت که بر پایهی یک متن از پیش نوشته شده سراغ تمرین نرویم. یعنی این نباشد که نویسنده بنشیند پشت میز و یک متنی را بنویسد، بعد آن را ببرند برای گروه تمرین تا آن را اجرا کنند. در این مورد فکر کردیم تمرین را از نقطه صفر شروع کنیم. یعنی فرض کنیم هیچ چیز نداریم، فقط داستان پینوکیو را داریم و سعی کنیم طی تمرین به متن و پایههای اجرا برسیم. اینطور شد که من چون متن اجرایی در اختیار نداشتم فقط ایدههای اجرایی را میبردم سر تمرین. از یک جایی اقای دشتی فکر کردند که اینها دیگر متن نیست، بلکه پروسههای اجرایی است و کاری که تو انجام میدهی به نوعی کارگردانی هم هست. و از آنجایی که دراماتورژی در ایران هنوز آنطور که باید مفهوم نیست و در حقیقت وقتی کسی کاری نکرده اما میخواهند عنوانی به او بدهند اسمش را دراماتورژ میگذارند، شاید برای همین آقای دشتی فکر کردند که اگر از من با این عنوان اسم برده بشود در حق من اجحافی باشد که در این نمایش کاری کردم بیشتر از آن چیزی که از دراماتورژ در ایران جا افتاده. اسم من را نویسنده هم نمیشد گذاشت چون من در واقع چیزی ننوشته بودم. برای همین کارگردانی مشترک شد.»
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: نمایش با بهرهگیری از متنها و اثرهای مختلف شکل گرفته، اما آیا داستان پینوکیو همچنان محور اصلی این نمایش است؟ نسیم احمدپور در پاسخ این پرسش میگوید: «من فکر میکنم هست. چون درست است که این نمایش را متنها و ایدههای مختلفی از جهان ادبیات و هنر شکل میدهد، منتها ما از لحظهی آغاز کار خط کلی را از داستان اصلی بیرون کشیدیم. اسکلت اولیه را از داستان پینوکیو داشتیم. اینطور نبود که همه چیز را بچینیم و فکر کنیم، خب، حالا یک شکلی گرفت این میشود ساختار نمایش ما. نه، ما در حقیقت شکل را از قبل داشتیم و همه چیز را مثل تکههای پازل توی آن میچیدیم. منظورم از ساخت اولیه این است که ما وقتی داستان اولیه را خواندیم فکر کردیم خب، ژپتو پینوکیو را میسازد و پینوکیو راه میافتد، از خانه بیرون میرود و با یکسری آدم، اتفاق و موقعیت برخورد میکند و بعد دوباره برمیکردد پیش ژپتو. و این دقیقا ساختی بود که ما از داستان اولیه گرفتیم. منتها تغییری که کرد این بود که در داستان اولیه خیلی مهم است که پینوکیو که یک عروسک چوبی است آدم میشود. اما ما فکر کردیم که خب این آدم شدن اتفاق خیلی مهمی هم نیست. و این شاید تنها فرق داستان با نمایش ما باشد.»
بر صحن تالار قشقایی دایرههای سفیدی نقش بسته که در هر یک تجربهای از سفر پینوکیو به نمایش درمیاید؛ تجربههای تکه چوبی که نمیداند با جان گرفتن به کدام هویت دست یافته. در داستان اصلی، ژپتو نجاری پیر و تنهاست، که با تراشیدن مجسمه روزگار میگذراند. او که در حسرت داشتن فرزند است پسربچهای از چوب میتراشد که به لطف فرشتهای جان میگیرد، راهی مدرسه میشود و بی هیچ تجربهای با خوب و بد جهان روبروست.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: احمدپور در این مورد میگوید: «در نمایش ما هم پینوکیو از موقعیت اولیهاش، که ما اسم آن را خانهی ژپتو نمیگذاریم، بلکه دایرهی ژپتوست و یکی از این مجموع دایرهها، خارج میشود و با یک سری موقعیت و آدم برخورد میکند. من اساس این موقعیت و آدمها را هم از داستان اصلی گرفتهام. پینوکیو با این موقعیتها مواجه میشود و باز برمیگردد به همان دایرهی اول. ما سعی کردیم در کل نمایش هم این دایرهها را حفظ کنیم. من فکر کردم مسیر منحنی است، چپ و راست ندارد!»
در حالی که در طول نمایش کمتر از کلام استفاده شده، دو گفتگوی طولانی پایان بخش این کار است؛ یکی گفتگویی که محورش گرد بودن زمین است و دیگر تک گویی پینوکیو که انگار از طریق تکرار مشتی کلمات درهم و مغشوش تلاش میکند وجود کنونی خود و جهان پیرامون را درک کند؛ تلاشی که چندان هم با موفقیت همراه نیست.
احمدپور اظهار میدارد: «ما سعی کردیم، و فکر میکنم در تئاتر هم مشخص است، با همه چیز خیلی ساده برخورد کنیم. یعنی به یک معنی اولیه برسیم. چیزی که گفته میشود خیلی ساده باشد، شکلاش خیلی ساده باشد و بازیها خیلی ساده باشد. فکر کردیم اگر در مورد زبان فرض شود که وقتی یکی به درایت و درک میرسد و تفکری دارد تنها میتواند آن را با واسطهی زبان نشان دهد، میخواستیم بگوییم که نه اینطور هم نیست. این تحلیلی بود که ما با خواندن داستان پینوکیو به آن رسیدیم. فکر کردیم چقدر این مهم است که گفته میشود پینوکیو حالا آدم شده، با محیط پیرامونش همخوانی پیدا کرده، اما فکر کردیم خب، حالا او آدم شد، اما این که اتفاق مهمی نیست، بلکه مشکل تازه شروع شده. ما فکر کردیم شاید یکی از عواملی که بشود با آن بر این معنی تاکید کنیم همین زبان باشد. همان طور که گفتم ما خط اصلی را از این داستان گرفتهایم اما خودمان را موظف نکردیم که این تحلیل را هم بپذیرم. ما تحلیل خودمان را داشتیم. و زبان یکی از مهمترین چیزهایی بود که میتوانست به ما کمک کند، یعنی ناهنجاری زبان و این که الان زبان وجود دارد اما اینها خیلی آشفتهتر از لحظهی اول هستند. مسیری طی شده ولی شاید حالا یک کمی هم قبلتر از نقطهی اول باشند.»
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: او میافزاید: «ما میزانسن پایانی دایرهی آخر را همان میزانسن اول دایرهی اول گذاشتیم و فکر کردیم پینوکیو هنوز یک قدم عقبتر است. یعنی اتفاقی نیفتاده و اگر عقبتر نباشد هنوز در همان نقطهی صفر ایستاده. این دوره مدام وجود دارد. حالا اگر آدم زبان یاد بگیرد یا سعی کند به دانش یا تکنولوژی مسلط شود، یا به هر آن چیزی احاطه پیدا کند که فکر میکنند آدم را به جلو میبرد، باز در همان نقطه است و فرق چندانی وجود ندارد. خلاصه مسئله این بود که خیلی ساده و ابتدایی هم هست. اما فکر کردیم تنها چیزی که در انتهای نمایش بتوان اینها را با آن بیان کرد زبان باشد. یعنی همین صدایی که از توست اما بیرون از توست و در حقیقت مال تو هم نیست. چیزی که میگویی حرف اصیل تو نیست، چیزی است که آموختی و خیلی به دغدغههای اصلی تو مربوط نمیشود. یک جاهایی سعی کردیم دوایر را جدا کنیم، صداها را جدا کنیم، بازیگر را از «اکت»اش جدا کنیم. در حقیقت میخواستیم یک معنایی را هم جدا کنیم و به واسطهی آن بگوییم که همهی اینها یک سری ملحقات توست و توی اصلی که همان پینوکیویی است که نخواستیم به آن شخصیت بدهیم، نخواستیم آدم خاصی باشد، سمبلی از یک آدم است که جدا از آن ملحقات در یک سری دایره میچرخد و آن ملحقات کمک اساسی به او نمیکند. این برخلاف داستان اصلی پینوکیو بود. آن داستان را که آدم میخواند فکر میکند، خب، وقتی پینوکیو به مدرسه میرود یک قدم جلوتر است، وقتی فرشته به او نصیحت میکند باز یک قدم جلوتر است. وقتی میفهمد گربه نره و روباه مکار چرا آدمهای بدی هستند و چقدر بد است که بد هستند باز یک قدم جلوتر میرود و همینطور تا نقطهی آخر که صلاحیت این را پیدا میکند که اسمش را آدم بگذارند. اما برای ما اینطور نبود.»
#b#به این ترتیب نمایش پینوکیو تفسیر دیگری از داستان اصلی است؛ اگر در نظر برخی از خوانندگان «آدم» شدن یک تکه چوب رسیدن به کمال معنا میدهد ببیندگان این نمایش شاید با این پرسش روبرو شوند که آیا «آدم» شدن پایان یک راه است یا آغاز راهی که در دایرههای سرگیجهآور به چرخشی مدام محکوم است؟
به گفته نسیم احمدپور: «یکی از چیزهایی که ما به واسطهی آنها موجودی را آدم مینامیم تکلم است. یعنی حیوانی که وقتی حرف میزند آدم حساب میشود و این آدم بودن را نشانهی کمال هستی و خیلی مهم فرض میکنیم. ما فکر کردیم این موجود حالا میتواند حرف بزند و خوب و بد را میفهمد، با یک سری از تجربههای بنیادین آشنا شده. یعنی با چیزهایی مثل کشتن، عشق، یا لذت بردن به عنوان تجربههای اساسی زندگی بشری آشنا شده و بالاخره آدم شده. اما ما فکر کردیم که این آدم شدن چیز خیلی مهمی هم نیست و نمیتوانیم مفتخر باشیم که این موجود الان و در این نقطه آدم شده است. نمیدانم آن معنای نهایی که برای آدم بودن متصور هستند چیه. شاید آدم کسی است که حرف میزند اما حیوان حرف نمیزند. کسی است که فکر میکند دارد فکر میکند و تحلیلی دارد، ولی معلوم نیست چکار میکند یا این دانستن چه کمکی به او میکند. یک همچین چیزی مد نظر ما بود.»
قرار است «پینوکیو»ی گروه تئاتر دن کیشوت تا آخر تیرماه، هر شب از ساعت هفت و نیم در تالار قشقایی تئاتر شهر تهران به روی صحنه برود.
بهزاد کشمیریپور، گزارشگر دویچه وله در تهران













